پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۰

دل سوی او رفت جان هم گو برو

جان و سر گو در سر دلجو

گر سر شوریده چون گو برفت

برو بر سر چوگان زلفش گو

تا نیفتد راز ما برروی روز

برو ای سرشک امشب ز پیش رو برو

جوی چشم آب روان دارد هنوز

گر ملولی لب لب این جو برو

ای دل از جام عدم دل برمگیر

در پی روی نکو نیکو برو

ای صبا گر جانفشانیت آرزوست

بر سر آن ستبل گلبو برو

چون سراید بر گل رویش کمال

از چمن گو بلبل خوشگر برو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۲دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو
  2. شمارهٔ ۹۰۳زهی زان قامت رعنای دلجو
  3. شمارهٔ ۹۰۴سرخوش است ای پسر مرا باتو
  4. شمارهٔ ۹۰۵غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
  5. شمارهٔ ۹۰۶گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
  6. شمارهٔ ۹۰۷گر مرا صد سر بوَد هر یک پر از سودای او
  7. شمارهٔ ۹۰۸گفتا کئی تو‌، من بنده تو
  8. شمارهٔ ۹۰۹گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.