پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۴

ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو

بادت مبارک اینکه جهان شد به کام تو

از من به رسم بنده نوازی به او بگو

مشتاق خدمت است غلام غلام تو

آخر نه از توأم همه وقت آمدی پیام

آخر کجا شد آن کرم مستدام تو

پیش از سلام پیش روم قاعد ترا

گر در نماز باشم و آرد سلام تو

نام کتار و بوس چو بردن نمی توان

هم بر کنار نامه ببوسیمه نام تو

صد گوش دیگرم ز خدا باشد آرزو

روزی که بشنوم ز رسولی پیام تو

ای کاش نامه روی به پیچیدی از کمال

تا او بگوش خویش شنیدی کلام تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۶ای نور دیده را نگرانی بسوی تو
  2. شمارهٔ ۸۹۷بی لب ساقی مرا می نرود در گلو
  3. شمارهٔ ۸۹۸چاره کس نکند غمزه خونخواره تو
  4. شمارهٔ ۸۹۹چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
  5. شمارهٔ ۹۰۰دل سوی او رفت جان هم گو برو
  6. شمارهٔ ۹۰۱دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو
  7. شمارهٔ ۹۰۲دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو
  8. شمارهٔ ۹۰۳زهی زان قامت رعنای دلجو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.