پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۷

بی لب ساقی مرا می نرود در گلو

نقل ومی آن شما باد کلوا و اشربو

پیر مغان گویدم باده بخور هم ببر

باده کجا میبرم با لب او کرده خو

محتسب خم شکن گر کدویی میشکست

من شکنم هم سرش گرچه کم است از کدو

چون بکشی خوان حسن لب ز نظرها بپوش

ورنه گدایان کنند از پی حلوا غلو

تا بنهم پیش تو هر قدمی را سری

سایه سر من بساخت روز وصال تو دو

گر بکشم زلف تو فکر زبدگو مکن

من چو نگفتم بکس هرچه شنیدم ز تو

دوست تر از هرچه هست صحبت یارست آه

در همه عالم کمال دوست کجا یار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۹چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
  2. شمارهٔ ۹۰۰دل سوی او رفت جان هم گو برو
  3. شمارهٔ ۹۰۱دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو
  4. شمارهٔ ۹۰۲دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو
  5. شمارهٔ ۹۰۳زهی زان قامت رعنای دلجو
  6. شمارهٔ ۹۰۴سرخوش است ای پسر مرا باتو
  7. شمارهٔ ۹۰۵غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
  8. شمارهٔ ۹۰۶گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.