پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۶

ای نور دیده را نگرانی بسوی تو

جانا تعلقیست دلم را بکوی تو

گر دیگران ز وصل تو درمان طلب کنند

ما را بس است درد تو و آرزوی تو

چشم جهان به ماه رخت دین سالهاست

بگذشت روز ما و ندیدست روی تو

از رهگذار بار چه برخیزد ار دمی

دل را گشایشی رسد از بند موی تو

با ما دمی برآر که جان غریب ما

ماندست در بدن متعلق ببویه تو

بنشین دمی بجوی دل ما که سالها

ننشسته ایم بکنفس از جست و جوی تو

گونی حکایتی زلبش گفته کمال

کاب حیات میچکد از گفتگوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۸چاره کس نکند غمزه خونخواره تو
  2. شمارهٔ ۸۹۹چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
  3. شمارهٔ ۹۰۰دل سوی او رفت جان هم گو برو
  4. شمارهٔ ۹۰۱دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو
  5. شمارهٔ ۹۰۲دو بوسم که گفتی اگر گویم آن کو
  6. شمارهٔ ۹۰۳زهی زان قامت رعنای دلجو
  7. شمارهٔ ۹۰۴سرخوش است ای پسر مرا باتو
  8. شمارهٔ ۹۰۵غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.