پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۲

ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو

برده سوی تو دلم موی کشان کاکل تو

سنبل غالیه سایست چو صبا شانه زده

شده بر خرمن گل مشک فشان کا کل تو

داده از کار فرو بستة من موی بموی

خبر آن طرة دلبند و نشان کاکل تو

همچو شمشاد که از باد به پیچ افتد و تاب

در تو پیچیده و افتاده چنان کاکل تو

گر بسازند گل از غالیه و آب حیات

هم نشابد که بشویند به آن کاکل تو

عود خوش بو بود و مشک ولیکن ز همه

بر سر آمد چو بر آمد ز میان کاکل تو

دل که دزدید سر زلف تو از دست کمال

برده و در زیر کله کرد نهان کاکل تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۴ای دل غلام أو شدی ای من غلام تو
  2. شمارهٔ ۸۹۵ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو
  3. شمارهٔ ۸۹۶ای نور دیده را نگرانی بسوی تو
  4. شمارهٔ ۸۹۷بی لب ساقی مرا می نرود در گلو
  5. شمارهٔ ۸۹۸چاره کس نکند غمزه خونخواره تو
  6. شمارهٔ ۸۹۹چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
  7. شمارهٔ ۹۰۰دل سوی او رفت جان هم گو برو
  8. شمارهٔ ۹۰۱دل ضعیف به یکباره ناتوان شد ازو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.