پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۴

نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان

باده‌ای تلخ به یاد لب شیرین‌دهنان

بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهاد

ره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان

خاک بر فرق کسانی که زر و سیم به خاک

باز بردند و نخوردند به سیمین‌ذقنان

دوش رفتم به چمن از هوس بلبل و گل

این یکی جامه‌دران دیدم و آن نعره‌زنان

گفتم این چیست بگفتند که آن قوم که پار

می‌رسیدند درین روضه به هم جلوه‌کنان

همه را خاک بفرسود کنون نوبت ماست

حال شمشادقدان بنگر و نازک‌بدنان

بلبل این گفت و دگر گفت که می نوش کمال

فصل گلریز و به مطرب بگذار این سخنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۶نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
  2. شمارهٔ ۸۸۷هر دمی با دگری ناز مکن
  3. شمارهٔ ۸۸۸آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
  4. شمارهٔ ۸۸۹آه که خاک راه شد دیده من به راه تو
  5. شمارهٔ ۸۹۰اگر دشنام می گونی مرا گو
  6. شمارهٔ ۸۹۱ای حریم کعبه دل کوی تو
  7. شمارهٔ ۸۹۲ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو
  8. شمارهٔ ۸۹۳ای دل حکایت غم خود با صبا بگو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.