پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۳

نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین

را به تنگ دلان می کنند مصابقه چندین

چو بوسه زنو خواهم سوی رقیب گزی لب

زهی تعلل رنگین زمی بهانه شیرین

همیشه من ز خدا دولت وصال تو خواهم

بود که وقت دعا بگذرد فرشته آمین

اگر سعادت و دولت دواسبه آبدم از پی

چو در رکاب تو باشم کدام مرتبه به زین

چنین که خواب شب از ما به چشم مست ربودی

دگر به خواب نبینی که سر نهیم به بالین

دلا چو نقد تو جز بار آبگینه نباشد

مکن معامله بار دگر به آن دل سنگین

رسید تا در دهلی نوافل سخن من

کجاست خسرو تا بشنود مقالت شیرین

کمال چون سخنت به ز خسرو و حسن آمد

دگر مدار ازین و از آن توقع تحسین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۵چه جویست آن روان در فر شیرین
  2. شمارهٔ ۸۸۶نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
  3. شمارهٔ ۸۸۷هر دمی با دگری ناز مکن
  4. شمارهٔ ۸۸۸آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
  5. شمارهٔ ۸۸۹آه که خاک راه شد دیده من به راه تو
  6. شمارهٔ ۸۹۰اگر دشنام می گونی مرا گو
  7. شمارهٔ ۸۹۱ای حریم کعبه دل کوی تو
  8. شمارهٔ ۸۹۲ای دلاویزتر از رشته جان کا کل تو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.