پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۰

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان

زلب حلوای عیدی ده نخستین با دعاگویان

خلایق را نظر بر ماه و ما را بر تو نظاره

بروبت عاشقانرا عید و مردم ماه نو جویان

مه عید و شب قدری که می گویند آن و این

دل ما بافت در ابروی و زلف عنبرین مویان

صباح عید اگر سوزید عطری مجلس ما را

شکر گیرید و عود از زلف و لبهای سمن بویان

رقیب ای کاش از ناگه چو ماه روزه میشد گم

که من بی رو ستائی عید می کردم بدلجویان

نماز عید خواهم کرد هین ساقی بیار آبی

برای آب دست من بر ابریق قدح شویان

کسان شاد از مه عبد و کمال از بار به منظر

همه مشتاق روی ماه و او مشتاق مهرویان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۲نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن
  2. شمارهٔ ۸۸۳نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین
  3. شمارهٔ ۸۸۴نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان
  4. شمارهٔ ۸۸۵چه جویست آن روان در فر شیرین
  5. شمارهٔ ۸۸۶نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن
  6. شمارهٔ ۸۸۷هر دمی با دگری ناز مکن
  7. شمارهٔ ۸۸۸آنکه رنگی نیست کس را از لب رنگین او
  8. شمارهٔ ۸۸۹آه که خاک راه شد دیده من به راه تو
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.