پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۳

گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن

من بار سر نخواهم بار دگر کشیدن

زینسان که دل به پارب زآن غمزه خواست تیری

یک تیر بر نشانه خواهد بفین رسیدن

هر کس به دفع دردی آرام یابد و من

تا درد او نبینم نتوانم آرمیدن

گر پارسا بخواند در زیر لب دعائی

بهر شفای دردم نگذارمش دمیدن

هر شربتی گزینم رنجورتر نسازد

گر تشنه لب بمیرم نتوانم آن چشیدن

حکمت فروش تا کی مرهم می کند عرض

ما خستگان نخواهیم ابنها ازو خریدن

گوش کمال پر شد از آن دردمندان

دیگر نمی تواند نام دوا شنیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۵گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن
  2. شمارهٔ ۸۷۶ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان
  3. شمارهٔ ۸۷۷مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون
  4. شمارهٔ ۸۷۸من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن
  5. شمارهٔ ۸۷۹من و محنت تو زهی راحت من
  6. شمارهٔ ۸۸۰مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان
  7. شمارهٔ ۸۸۱میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین
  8. شمارهٔ ۸۸۲نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.