پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۲

که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین

که لبش بریخت خونم به بهانه های رنگین

شب هجر دلفروزان چو سحر ندارد امشب

تو هم ای چراغ مجلس به امید صبح منشین

سر ما دگر نخواهد بوجود آستانت

که بخواب هم ببیند همه عمر نقش بالین

بسمنبران بستان ببر ای صبا پیامی

که به بلبل خوش الحان مکنید ناز چندین

اگر آیدم به خلوت چو تو سرو گلعذاری

نکنیم میل صحرا و تفرج ریاحین

دل ازین کمند سودا عجب ار خلاص یابد

مگر آنکه تو گشانی گرهی ز زلف مشکین

چه غریب التفاتی به کمال اگر نمانی

که کنند پادشاهان نظری به حال مسکین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۴گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون
  2. شمارهٔ ۸۷۵گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن
  3. شمارهٔ ۸۷۶ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان
  4. شمارهٔ ۸۷۷مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون
  5. شمارهٔ ۸۷۸من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن
  6. شمارهٔ ۸۷۹من و محنت تو زهی راحت من
  7. شمارهٔ ۸۸۰مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان
  8. شمارهٔ ۸۸۱میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.