پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۶

طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن

برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن

از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات

در پسته تو هیچ نگنجد مگر سخن

اول حدیث روی نو گویند بلبلان

بر شاخسار گل چو در آیند در سخن

با آمل عشق عادت تو تلخ گفتن است

آری چو از لب تو ندارد خبر سخن

دل را به پیش لعل تو قلب است نقد جان

تا همچو سکه با تو نگوید بزر سخن

بر باد رفت عمر عزیز آخر ای صبا

در پیش آن نگار بگوی این قدر سخن

مقصود گفت و گوی کمال از میان تویی

گفت آنچه داشت با تو نگوید دگر سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۸عاشقی چیست مقیم در جانان بودن
  2. شمارهٔ ۸۶۹عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین
  3. شمارهٔ ۸۷۰قدمت آن با الف با سرو سیمین
  4. شمارهٔ ۸۷۱کارم ز دست شد نظری کن بکار من
  5. شمارهٔ ۸۷۲که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین
  6. شمارهٔ ۸۷۳گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن
  7. شمارهٔ ۸۷۴گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون
  8. شمارهٔ ۸۷۵گر قد همچو سروش در بر توان گرفتن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.