پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۳

شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن

بدین قلم زبان باید بریدن

چو آن لب در خیال آرد دو چشمم

چو آب از نازکی گیرد چکیدن

ندانم اشک خونین از پی کیست

که دم بردم فتادش از دویدن

مرا چشمی گرت بینم چه باشد

به چشم خود گناهی نیست دیدن

حدیث حسن گل نازک حدیثی است

ز بلبل باید این معنی شنیدن

مگو ای باغبان بگسل از آن سرو

که حیف است از چنان سروی بریدن

کمال آن زلف دالست و خیالت

چنان دالی به انگشتان کشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۵شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین
  2. شمارهٔ ۸۶۶طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
  3. شمارهٔ ۸۶۷عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن
  4. شمارهٔ ۸۶۸عاشقی چیست مقیم در جانان بودن
  5. شمارهٔ ۸۶۹عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین
  6. شمارهٔ ۸۷۰قدمت آن با الف با سرو سیمین
  7. شمارهٔ ۸۷۱کارم ز دست شد نظری کن بکار من
  8. شمارهٔ ۸۷۲که خبر برد به بار از من مبتلای غمگین
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.