پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۶

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون

گونیا از سوی چین صد آفتاب آمد برون

دور سازم گفتم اشک از چشم تر با آستین

چشمه چندانی که کردم پاک آب آمد برون

میرود آهم به گردون تا ز دل خون می رود

دود از روزن ز خوناب کباب آمد برون

کاو کاو خرقهها کردند در دور لبش

ز آستین صوفیان جام شراب آمد برون

گر ز دل بیرون شد وینشست بر چشمم چه باک

بود گنج حسن از کنج خراب آمد برون

بوسه ها دادم حمایل را که از بهر رقیب

چون گشودم فال آیات عذاب آمد برون

تا نیفتد در دویدن پیش بالایشه کمال

از در خلوت به تعجیل و شتاب آمد برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۸زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین
  2. شمارهٔ ۸۵۹سرو می ماند به قد یار من
  3. شمارهٔ ۸۶۰سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
  4. شمارهٔ ۸۶۱سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
  5. شمارهٔ ۸۶۲سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
  6. شمارهٔ ۸۶۳شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
  7. شمارهٔ ۸۶۴شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
  8. شمارهٔ ۸۶۵شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.