پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۷

ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان

شکرست آن نه لب‌ها گهرست آن نه دندان

به دهان تنگ فرما که ز حقه مرهمی ده

چو به خنده تازه کردی سر ریش دردمندان

به غبار گرد روی تو خطی نوشته دیدم

که به حسن از آنچه بودی شده ای هزار چندان

قلم مصوران گو سر خود بگیر و میرو

تو بیا و صورت خود بنما به نقش‌بندان

به بتان آهنین‌دل نشوی دلا مقابل

که تو آبگینه داری و نبی حریف سندان

چو مجال بوسه افتاد به لب نیاز صوفی

تو و آستین زاهد من و آستان رندان

ننهی کمال خود را ز سگان آستانش

که به پایه بزرگی نرسند خودپسندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۹سرو می ماند به قد یار من
  2. شمارهٔ ۸۶۰سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
  3. شمارهٔ ۸۶۱سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
  4. شمارهٔ ۸۶۲سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
  5. شمارهٔ ۸۶۳شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
  6. شمارهٔ ۸۶۴شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
  7. شمارهٔ ۸۶۵شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین
  8. شمارهٔ ۸۶۶طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.