پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۴

راز عشقت ز دل آمد به زبان

مهر در ذره نهفتن نتوان

گفتی از چشم تو خون می آید

هرچه می آید ازو در گذران

دهنت دیدم و گفتم شکر است

گفتمت هرچه خوش آمد به دهان

الاف اگر زد به قدت سرو چمن

گویش اینک گز و اینک میدان

نسبت روی تو کردیم به ماه

ماه چرخی بزد از شادی آن

گفته خون تو ریزیم و کمال

از انتظارم چه کشی باش بر آن

حاکمی خواه بکش خواه ببخش

بندهامه خواه بخوان خواه بران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۶زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون
  2. شمارهٔ ۸۵۷ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان
  3. شمارهٔ ۸۵۸زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین
  4. شمارهٔ ۸۵۹سرو می ماند به قد یار من
  5. شمارهٔ ۸۶۰سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
  6. شمارهٔ ۸۶۱سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
  7. شمارهٔ ۸۶۲سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
  8. شمارهٔ ۸۶۳شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.