پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۸

دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من

گریش گویم به جان ماند به جان رنجد ز من

گر ببندم نقش بوسش در خیال آید به جنگ

را بر آرم نام آن لب بر زبان رنجد ز من

گر بگویم نیست در خوبان مسلمانی و رحم

زین شکایت ها نخست آن داستان رنجد ز من

فتنه انگیزی و شوخی را اگر عیبی نهم

اول آن چشم آنگهی آن ابروان رنجد ز من

دوست دارم ز خوبانش همه دانند گو

من چه غم دارم گر این آزارد آن رنجد ز من

خاطر جان جهان من چو باشد برقرار

سهل باشد گر دل خلق جهان رنجد ز من

دردسر کم ده به ناله آن سگ کورا کمال

گر نمی خواهی که بار مهربان رنجد ز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۰دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن
  2. شمارهٔ ۸۵۱دل من عاشق باریست که گفتن نتوان
  3. شمارهٔ ۸۵۲دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن
  4. شمارهٔ ۸۵۳دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من
  5. شمارهٔ ۸۵۴راز عشقت ز دل آمد به زبان
  6. شمارهٔ ۸۵۵روی او از زلف دیدن می‌توان
  7. شمارهٔ ۸۵۶زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون
  8. شمارهٔ ۸۵۷ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.