پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۶

دلا نحفه جان به جانان رسان

نیاز گدا پیش سلطان رسان

زمین بوس موران سر زیر پای

به خاک جناب سلیمان رسان

شنیدم که چشمش مسلمان کش است

مرا پیش آن نامسلمان رسان

از آن زلف دلبند و چاه ذقن

مژده بند و زندان رسان

حدیث سر ما و پای حبیب

چو از سر گرفتی به پایان رسان

از اشک من این ماجرا گوش داد

یکایک به درهای غلطان رسان

از سیلاب مژگان درود کمال

به جیحون خوارزم و باران رسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۸دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من
  2. شمارهٔ ۸۴۹دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین
  3. شمارهٔ ۸۵۰دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن
  4. شمارهٔ ۸۵۱دل من عاشق باریست که گفتن نتوان
  5. شمارهٔ ۸۵۲دل نثار زلف جانان کرد جان خویشتن
  6. شمارهٔ ۸۵۳دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من
  7. شمارهٔ ۸۵۴راز عشقت ز دل آمد به زبان
  8. شمارهٔ ۸۵۵روی او از زلف دیدن می‌توان
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.