پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۱

خوشا در کوی دلبر آرمیدن

گل از گلزار وصل بار چیدن

نگار خویش را در بر گرفتن

شراب وصل از لعلش چشیدن

مرا باشد دلارامی پریروی

که چون آهو بود خویش رمیدن

تمنا میکنم چون از لبش بوس

بود کارش به دندان لب گزیدن

شود شرمنده سرو از قامت او

کند در باغ چون عزم چمیدن

ولیکن بسکه می باشد دلازار

ز جورش باید از جان دل بریدن

کشیدم دوش دل در پای او گفت

کمال از جور تا کی سر کشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۳خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن
  2. شمارهٔ ۸۴۴داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین
  3. شمارهٔ ۸۴۵در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین
  4. شمارهٔ ۸۴۶دلا نحفه جان به جانان رسان
  5. شمارهٔ ۸۴۷دل است جایش و با دیده فتاده به خون
  6. شمارهٔ ۸۴۸دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من
  7. شمارهٔ ۸۴۹دل که میرفت ز خود چون نرود باز چنین
  8. شمارهٔ ۸۵۰دلم را صبر ممکن نیست از روی نکو کردن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.