پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۹

خبری یافتم از یار مپرسید ز من

تا نیارید بر من خبر دار و رسن

خبر دار و رسن رابت منصور بود

خبر رایت و منصور بود قلب شکن

خبری یافته ام از گل و از باد بهار

خبر من برسانید به مرغان چمن

خبر مرغ چمن باغ و گلستان باشد

خبر باغ و گلستان چه کند دفع حزن

خبری یافتم از نکهت پیراهن دوست

به خطا چند دوید از پی آهوی ختن

خبر نکهت جانان چه بود مژده جان

مژده جان چه بود صحبت عقل و دل و تن

خبری یافتم ای جوهری از معدن لعل

تو چرا میروی از بهر عقیقی به یمن

خبر معدن لعل آن لب شیرین باشد

لب شیرین ببرد تلخی غمها ز دهن

خبری یافتم از دولت وصلت بنوی

تو کجا میروی از بهر اویسی بقرن

خبر وصل بتی مژد: آن دوست کمال

ختم شد نه آن روی بوجه احسن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۱خوشا در کوی دلبر آرمیدن
  2. شمارهٔ ۸۴۲خوش است بر لب معشوق مست بوسیدن
  3. شمارهٔ ۸۴۳خواهیم نقد جان و سر در پای جانان ریختن
  4. شمارهٔ ۸۴۴داری لب و دهانی شیرین ولی چه شیرین
  5. شمارهٔ ۸۴۵در سر زنجیر زلف او من بی عقل و دین
  6. شمارهٔ ۸۴۶دلا نحفه جان به جانان رسان
  7. شمارهٔ ۸۴۷دل است جایش و با دیده فتاده به خون
  8. شمارهٔ ۸۴۸دلبر نازک دل من هر زمان رنجد ز من
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.