پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۰

بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن

بعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن

ای دل ار آهنگ آن در میکنی چون آه خویش

باید از خود شد بدر آنگه بر بار آمدن

گر به صد بندم نگه دارند چون آب روان

خواهم از شوق گلی گریان به گلزار آمدن

چون بدور رویش ای گل حسن نتوانی فروخت

از چمن دامن کشان تا کی به بازار آمدن

زاهدا شرمت نمی آید از آن چشمان مست

پیش اصحاب نظر تا چند هشیار آمدن

گر ملولی کامدم پیش تو دشنامم مدة

ور دهی از ذوق آن خواهم دگر بار آمدن

چون طبیب عاشقانی رنجه شو سوی کمال

هست قانون اطبا پیش بیمار آمدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۲تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
  2. شمارهٔ ۸۳۳ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
  3. شمارهٔ ۸۳۴چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این
  4. شمارهٔ ۸۳۵چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
  5. شمارهٔ ۸۳۶چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن
  6. شمارهٔ ۸۳۷حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
  7. شمارهٔ ۸۳۸خاک پایت دوست دارد روی من
  8. شمارهٔ ۸۳۹خبری یافتم از یار مپرسید ز من
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.