پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۹

به رخ قدر گل و گلزار بشکن

سخنگو قند را بازار بشکن

اگر خواهی شکسته مشک در چین

ز زلف عنبرین یک تار بشکن

به مژگان چون بگیری نیزه بازی

سنان در سینه افگار بشکن

شکست من دلت گر میکند خوش

به روزی خاطرم صد بار بشکن

شگفت ای باغبان اطراف گلزار

قفس بر عندلیب زار بشکن

نظر هم غیرتم آید بدان سرو

به چشم نرگس ای گل خار بشکن

به رویش سجده کن ناموس بگذار

مسلمان شو بت پندار بشکن

بزن سر بر در میخانه صوفی

دماغ عقل دعوی‌دار بشکن

کمال این توبهٔ صد جا شکسته

به بادش ده چو زلف یار بشکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۱برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
  2. شمارهٔ ۸۳۲تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
  3. شمارهٔ ۸۳۳ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
  4. شمارهٔ ۸۳۴چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این
  5. شمارهٔ ۸۳۵چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
  6. شمارهٔ ۸۳۶چه خوش است از تو بوس بخوشی نیاز کردن
  7. شمارهٔ ۸۳۷حدیث یار شیرین لب نگنجد در دهان من
  8. شمارهٔ ۸۳۸خاک پایت دوست دارد روی من
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.