پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۳

ای غمت فوت جان سوختگان

داغ عشقت نشان سوختگان

کرده عشقت هزار سینه کباب

بنا شده میزبان سوختگان

در دل و جان ما زدی آتش

سوختی خان و مان سوختگان

پیش آتش کباب گریه کند

بر دل خونچکان سوختگان

آتش جان ماه دلا نکشی

نکنی خام نان سوختگان

آگه از راز شمع پروانه است

تو چه دانی زبان سوختگان

چشم بد را سپند سوز کمال

گر بیفتی میان سوختگان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۵ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
  2. شمارهٔ ۸۲۶با درد تو آرمید نتوان
  3. شمارهٔ ۸۲۷بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
  4. شمارهٔ ۸۲۸بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
  5. شمارهٔ ۸۲۹به رخ قدر گل و گلزار بشکن
  6. شمارهٔ ۸۳۰بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
  7. شمارهٔ ۸۳۱برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
  8. شمارهٔ ۸۳۲تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.