پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۵

ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من

تا چه آید بعد از این بر جان عم پرورد من

ای صبا گر بوی او داری چه داری زود باش

ورنه چون من رفته باشم در نیابی گرد من

مردم چشمم بخون دل برای روی خلق

آب و رنگی باز می آرد بروی زرد من

شب همه شب اشک میریزم بزاری همچو شمع

نسبتی دارد همانا درد او با درد من

ابرتر دامن همی گرید ز اشک گرم من

کوه سنگین دل همی نالد ز آه سرد من

در میان خاک و خون می خفتم و خون میخورم

خواب و خورد کس مبادا همچو خواب خوردمن

ای کمال آندم که با من خلوتی افتد ترا

گر تو خود جان عزیزی نیستی در خورد من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۷بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
  2. شمارهٔ ۸۲۸بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
  3. شمارهٔ ۸۲۹به رخ قدر گل و گلزار بشکن
  4. شمارهٔ ۸۳۰بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
  5. شمارهٔ ۸۳۱برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
  6. شمارهٔ ۸۳۲تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
  7. شمارهٔ ۸۳۳ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
  8. شمارهٔ ۸۳۴چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.