پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۶

با درد تو آرمید نتوان

از داغ تو هم رهیة نتوان

گر تیغ به باره از تو بر سر

از همچو توئی برید نتوان

چون از همه دلبران گزینی

بر تو دگری گزید نتوان

رخسار چو زر چه سود مارا

وصلت چو بزر خرید نتوان

رویت مهه عید عاشقانست

هر دم مه عید دید نتوان

سیب ذقن شکر دهانان

بوسید توان گزید نتوان

گویند کمال پست کن آه

پست است سخن شنید نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۸بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
  2. شمارهٔ ۸۲۹به رخ قدر گل و گلزار بشکن
  3. شمارهٔ ۸۳۰بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
  4. شمارهٔ ۸۳۱برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
  5. شمارهٔ ۸۳۲تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
  6. شمارهٔ ۸۳۳ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
  7. شمارهٔ ۸۳۴چشم اگر اینست و ابرو این و ناز و شیوه این
  8. شمارهٔ ۸۳۵چو زلف یار ز خود لازم است ببریدن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.