پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۴

ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان

دل من عاشق نام تو زبان نیز چنان

نور محض است عذار تو جبین نیز چنین

بر غیبیست دهان نو میان نیز چنان

شد دوان سوی تو اشکم چو خرامان رفتی

سرو کم رفت چنین آب روان نیز چنان

گرچه گه ظاهر و گه چون دهنت پنهانی

آشکارا همه لطفی و نهان نیز چنان

زلف و ابرو اگر ایست ترا روز شکار

نیست حاجت بکمند و بکمان نیز چنان

گل ز شوق رخ نو جامه درانست به باغ

بلبل از مستی تو نعره زنان نیز چنان

گفته خون تو یک روز بریزم به یقین

در دل خسته مرا بود گمان نیز چنان

بار میخواست که بیجرم شود کشته کمال

هر چه میخواست دل یار شد آن نیز چنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۶با درد تو آرمید نتوان
  2. شمارهٔ ۸۲۷بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
  3. شمارهٔ ۸۲۸بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
  4. شمارهٔ ۸۲۹به رخ قدر گل و گلزار بشکن
  5. شمارهٔ ۸۳۰بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
  6. شمارهٔ ۸۳۱برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
  7. شمارهٔ ۸۳۲تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان
  8. شمارهٔ ۸۳۳ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.