پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۱

ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن

بر خود درست کردی عهد و وفا شکستن

ترسم که پای نازک آزرده سازی از دل

این آبگینه ناکی در زیر پا شکستن

طرف دو رخ رها کن تا بشکنیم زلفت

یک آرزو چه باشد در ماهها شکستن

بادام و پسته غمزی کردند از آن لب و چشم

چشم و دهان هر یک باید جدا شکستن

سر بر خط تو دارم همچون قلم چه موجب

راندن بگفت مردم هر دم مرا شکستن

صوفی شهر ما را بت شد عصای توبه

در عشق فرض باشد بر وی عصا شکستن

پیش کمال وصلت ملکه در عالم ه ارزد

رسمیست مشتری را اول بها شکستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۳ای غمت فوت جان سوختگان
  2. شمارهٔ ۸۲۴ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان
  3. شمارهٔ ۸۲۵ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
  4. شمارهٔ ۸۲۶با درد تو آرمید نتوان
  5. شمارهٔ ۸۲۷بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
  6. شمارهٔ ۸۲۸بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
  7. شمارهٔ ۸۲۹به رخ قدر گل و گلزار بشکن
  8. شمارهٔ ۸۳۰بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.