پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۴

یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم

مشکین نفس برآمد آن دم ز سینه دودم

بیمی ز جان فشانی هیچم نبود چون شمع

آن شب چو آب دیده از سر گذشته بودم

من در لطافت آن گوی ذقن چه گویم

تا دیدمش ربوده از خویش در ربودم

چندانک مهر و کینته با من فزون و کم شد

در صبر و بیقراری کم کردم و فزودم

ساقی مریز جرعه تا محتسب نه بیند

داغ شراب گلگون بر خرقه کبودم

از بانگ چنگ کارم شد صد بریشم افزون

تا سوی باده نوشان در پرده ره نمودم

رفت آنکه بی تو دیگر چشم کمال خسید

آن خواب بود گوئی وقتیه که میغنودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۶آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
  2. شمارهٔ ۸۱۷آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
  3. شمارهٔ ۸۱۸امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن
  4. شمارهٔ ۸۱۹ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
  5. شمارهٔ ۸۲۰ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
  6. شمارهٔ ۸۲۱ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن
  7. شمارهٔ ۸۲۲ای غمت آرام جان عاشقان
  8. شمارهٔ ۸۲۳ای غمت فوت جان سوختگان
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.