پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۶

آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون

سودای آن زلف سیه از سر نمی آید برون

شوق بهشت و حور عین سودای آن و فکر این

از دله برون آمد همه دلبر نمی آید برون

تا رخ نپوشی کی شود از دیده اشک ما روان

پنهان نگشته آفتاب اختر نمی آید برون

نقاش چین هر صورتی کانگیخت در بتخانه ها

هرگز ز شرم روی او از در نمی آید برون

تا دل نرفتیم از همه نقشت درو پیدا نشد

آئینه را بی صیقلی جوهر نمی آید برون

گفتی برون آی از درم بنشین به خاک آستان

شه هر چه گوید زآن سخن چاکر نمی آید برون

تا تو ترانی کی روند از کوی تو دلهای ما

نا رانده حکمی پادشا لشکر نمی آید برون

از غمزه چشم خوئیت برریش دل زد نشتری

خونها برون آمد ولی نشتر نمی آید برون

چشم کمال از تلخی هجر تو شد گوهر فشان

بی تلخی از بحرها گوهر نمی آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۸امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن
  2. شمارهٔ ۸۱۹ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
  3. شمارهٔ ۸۲۰ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
  4. شمارهٔ ۸۲۱ای عادت قدیمت دلهای ما شکستن
  5. شمارهٔ ۸۲۲ای غمت آرام جان عاشقان
  6. شمارهٔ ۸۲۳ای غمت فوت جان سوختگان
  7. شمارهٔ ۸۲۴ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان
  8. شمارهٔ ۸۲۵ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.