پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۳

نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم

کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم

آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم

حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم

نامه را نیمه به خون سرخ شده و نیمی زرد

نقش آن نام چو بر دیده و رو مالیدم

نقطه آن دهن امکان که ببوسم به خیال

که چو پرگار به گرد تو بس گردیدم

راست ناکرده زبان خواست قلم نام تو برد

بندش از بند جدا کردم و سر ببریدم

دل بگفتا گل از آن دفتر خوبی جزویست

آن چو جزوی ز سخن بود ز دل بشنیدم

تا کی بو نبرد از تو در انفاس کمال

چو گل اوراق جریدة ز صبا پوشیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۵نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
  2. شمارهٔ ۸۰۶نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
  3. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
  4. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
  5. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
  6. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
  7. شمارهٔ ۸۱۱یار اشکم دید و شد بر من رحیم
  8. شمارهٔ ۸۱۲یار من یار دگر می‌طلبد دانستم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.