پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۶

نیست جز غم بینو خوردن دیگرم

گر دهی سوگند بالله میخورم

من سگ کوی تو آنگه عار ازین

گر از آن کمتر نیم زین کمترم

خاک پایت بر سر من منتی است

باد این منت همیشه بر سرم

بگذرد جان از من آن ساعت که تو

گونی از جان بگذر و من نگذرم

غیرتم گرویده زهی خون حلال

وقت کشتن گر به رویت بنگرم

گریه دردسر همی آرد مرا

از تو گر دردسر خود می برم

جان بیار اینجا سبک گفتی کمال

بس گرانست آن سبک چون آورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
  2. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
  3. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
  4. شمارهٔ ۸۱۱یار اشکم دید و شد بر من رحیم
  5. شمارهٔ ۸۱۲یار من یار دگر می‌طلبد دانستم
  6. شمارهٔ ۸۱۳بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
  7. شمارهٔ ۸۱۴یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم
  8. شمارهٔ ۸۱۵آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.