پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۷

وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم

چون نیست ز لطفش خبری یک سر مویم

آن به که نگویم به کس این راز نهانی

تا خلق ندانند که من عاشق اویم

تا زلف چو چوگان توام می برد از راه

زآن رو من سرگشته ندانم که چه گویم

جز بر گل رویت نشود دیده من باز

صد بار چو نرگس اگر از خاک برویم

با آنکه دل از دست برون شد به تمامی

بیرون نشد از دل هوس روی نکویم

در دفتر عشاق نیایم به حسابی

تا لوح وجود از رقم زهد نشویم

گفتی دل گم گشته کمال از چه نجویی

چون یافتمش بر سر کوی تو چه جویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
  2. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
  3. شمارهٔ ۸۱۱یار اشکم دید و شد بر من رحیم
  4. شمارهٔ ۸۱۲یار من یار دگر می‌طلبد دانستم
  5. شمارهٔ ۸۱۳بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
  6. شمارهٔ ۸۱۴یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم
  7. شمارهٔ ۸۱۵آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
  8. شمارهٔ ۸۱۶آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.