پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۸

هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم

که مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم

همچو من عقد گشانی نبود در عالم

گر گره ز ابروی آن ترک خطا بگشایم

دوست در خانه فرود آمد و من در بستم

کار بر رخ خصم در بسته چرا بگشایم

مرغ دل باز هوای سر زلفش دارد

گاه آن شد که منش بند ز پا بگشایم

همه آفاق شود مشک فشان گر نفسی

راز گیسوی تو با باد صبا بگشایم

حالیا عزم سفر دارم و را در پیش است

بار بر بسته ندانم که کجا بگشایم

چه گرهها که گشاده شود از کار کمال

گر شبی حلقه آن زلف دوتا بگشایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
  2. شمارهٔ ۸۱۱یار اشکم دید و شد بر من رحیم
  3. شمارهٔ ۸۱۲یار من یار دگر می‌طلبد دانستم
  4. شمارهٔ ۸۱۳بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
  5. شمارهٔ ۸۱۴یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم
  6. شمارهٔ ۸۱۵آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
  7. شمارهٔ ۸۱۶آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
  8. شمارهٔ ۸۱۷آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.