پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۱

یار اشکم دید و شد بر من رحیم

سائلان را دوست میدارد کریم

بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف

هر دو می افتند بر بالای سیم

چشم مستت ترک یک لخت است لیک

دل به تیغ غمزه می سازد دو نیم

زان سر زلف و دهان دل خون شدست

خون شود چون دال پیوندد به میم

کس نشد از چشم و زلفت مستفید

کاین سواد نادرست است آن سقیم

مشورت کردند با هم صبر و غم

آن سفر کرد اختیار این شد مقیم

نیست همدم جز به درد و غم کمال

خوش بود صحبت به یاران قدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۳بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
  2. شمارهٔ ۸۱۴یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم
  3. شمارهٔ ۸۱۵آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
  4. شمارهٔ ۸۱۶آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
  5. شمارهٔ ۸۱۷آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
  6. شمارهٔ ۸۱۸امروز بحمدالله فارغ شدم از دشمن
  7. شمارهٔ ۸۱۹ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من
  8. شمارهٔ ۸۲۰ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.