پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۵

نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم

گر بخواهد ز سر هر دو جهان برخیزم

بی گناه در همه نیغم بزند بار عزیز

ادب آنست که گردن نهم و نستیزم

رسم باشد که گریزند غلامان ز جفا

من غلام تو چنانم که کشی نگریزم

در رحمت بگشایند به رویم فردا

گر بود سلسله زلف تو دستاویزم

می برد از شکر ناب به شیرینی دست

با * حدیث لب او نکته درد آمیزم

گر گناهست چنین روی به دیدن چو کمال

من نه آنم که ازین گونه گنه پرهیزم

من که خوارزم گرفتم به سخن‌های غریب

نبود میل عراق و هوس تبریزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
  2. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
  3. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
  4. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
  5. شمارهٔ ۸۱۱یار اشکم دید و شد بر من رحیم
  6. شمارهٔ ۸۱۲یار من یار دگر می‌طلبد دانستم
  7. شمارهٔ ۸۱۳بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
  8. شمارهٔ ۸۱۴یک شب نسیم زلفت از حلقه شنودم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.