پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۱

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام

مهر تو دارم ذره سان وز جان هوادار توام

بشنو که با یوسف چه گفت آن پیرزن گریه کنان

گر بر درم قادر نیم باری خریدار توام

هر خشت کز خاکم زند دست اجل کردم بحل

لیکن به شرطی کافکند درپای دیوار توام

یک شب غمت در میزدی گفتم که آیا کیست آن

گفتا درم بگشا که من یار وفادار توام

اگر آیدم باز آن طبیب این نکته خواهم گفتنش

حالم چه می پرسی چو میدانی که بیمار توام

سخت آید از تیغت مرا گو هر نفس بر هم زند

گر راحتی بر دل رسد از لطف آزار توام

گفتی کمال از کار خود غافل مشو کاری بکن

اینست کار من که شد سر در سر کار توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۳نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
  2. شمارهٔ ۸۰۴نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
  3. شمارهٔ ۸۰۵نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
  4. شمارهٔ ۸۰۶نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
  5. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
  6. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
  7. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
  8. شمارهٔ ۸۱۰هرگاه که به ناکامی دور از لب بار افتم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.