پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۰

من و درد تو آنگه باد مرهم

نباشد این قدر دردی مرا هم

حدیثم از کم و افزون جز این نیست

که افزون باد این درد و دوا کم

به خون ریزم اجازت چیست گفتی

اجازت اینه که بسم الله همین دم

نه بینم هرگز آن روزی که بی دوست

به بینم سینه بی غم دیده بینم غم

عجب غمخوارفه دارم که هرکس

او می خورد من میخورم غم

کمال از خون دل بنوشت فتوی

رساند آنگه بدانه دیرینه همدم

که کس بابد مرادی از تو بانی

جواب آمده که نی والله اعلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۲مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
  2. شمارهٔ ۸۰۳نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
  3. شمارهٔ ۸۰۴نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
  4. شمارهٔ ۸۰۵نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
  5. شمارهٔ ۸۰۶نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
  6. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
  7. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
  8. شمارهٔ ۸۰۹هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.