پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۹

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم

سال و مه منتظر وصل شما می باشم

درد عشق تو مرا کشت دوا کن جانا

کاندر این درد به امید دوا می باشم

صبحدم باد صبا چون ز تو آرد پیغام

همه شب منتظر باد صبا می باشم

به تمنای وصال تو که بابم روزی

اندر غم و هجران و بلا می باشم

جان همی گفت که از دست غمت ای دلبر

اندر این مجلس تن بی سرو پا می باشم

را رهان زودم از این غمکده دیده کمال

کاندر این غمکده بی برگ و نوا می باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۱من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام
  2. شمارهٔ ۸۰۲مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
  3. شمارهٔ ۸۰۳نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
  4. شمارهٔ ۸۰۴نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
  5. شمارهٔ ۸۰۵نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
  6. شمارهٔ ۸۰۶نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
  7. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
  8. شمارهٔ ۸۰۸هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.