پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۸

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

جز بردن بار غم او کار ندارم

صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند

با این همه در خدمت او بار ندارم

آه از من دلخسته که می میرم و در دست

ندیر علاج دل بیمار ندارم

با عشق بر آمیختم و ترک خرد گفت

یعنی که سر صحبت اغیار ندارم

خواهم که به روی تو کنم روزه شبی را

اینست که آن دولت بیدار ندارم

گر مرتبه خدمت سگبان نو یابم

فرمان سگانت برم و عار ندارم

گویند کمال از سر کویش سفری کن

با بسته ام و فوت رفتاره ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۰من و درد تو آنگه باد مرهم
  2. شمارهٔ ۸۰۱من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام
  3. شمارهٔ ۸۰۲مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
  4. شمارهٔ ۸۰۳نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
  5. شمارهٔ ۸۰۴نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
  6. شمارهٔ ۸۰۵نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم
  7. شمارهٔ ۸۰۶نیست جز غم بینو خوردن دیگرم
  8. شمارهٔ ۸۰۷وصف دهن تنگ تو من هیچ نگویم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.