پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۲

من ترک زهد کرده و رندی گزیده‌ام

خاشاک راه داده و گوهر خریده‌ام

تا کرده‌ام ز منزل هستی سفر گزین

نارفته نیم‌گام به مقصد رسیده‌ام

نقش جمال دوست که خورشید عکس اوست

هر صبحدم در آینه جام دیده‌ام

امشب به یاد لعل لب او علی‌الدوام

تا روز باده خورده‌ام و نقل چیده‌ام

می نوش و تکیه بر کرم عام کن که من

دوش این سخن ز هاتف غیبی شنیده‌ام

گر ز آنکه باره چاشنی وصل می‌دهد

باری به من که شربت هجران چشیده‌ام

از بیم زاهدان که نگیرند بر کمال

پوشیده خرقه بر می و دم درکشیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۴من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام
  2. شمارهٔ ۷۹۵من ز جانان به جان گریخته‌ام
  3. شمارهٔ ۷۹۶من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
  4. شمارهٔ ۷۹۷من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم
  5. شمارهٔ ۷۹۸من طاقت دوری ز رخ یار ندارم
  6. شمارهٔ ۷۹۹من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم
  7. شمارهٔ ۸۰۰من و درد تو آنگه باد مرهم
  8. شمارهٔ ۸۰۱من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.