پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۰

من برین در بنده‌ام تا زنده‌ام

تا چنینم بندهٔ پایبنده‌ام

گفته می‌ریزم همین دم خون تو

بی همین ار زنده‌ام ارزنده‌ام

مردم از گریه به اندوه نوی

مژده‌ام گوی و بکش از خنده‌ام

طالع فرخنده‌ام دیدار توست

آفرین بر طالع فرخنده‌ام

روز روشن بی‌رخت منعا مرا

زآنکه من در شب نوی ترسنده‌ام

چشم من چون برکند حاسد ز رشک

چون من اول چشم او برکنده‌ام

بندهٔ ما نیست می‌گویی کمال

نیست حجت هرچه گویی بنده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۲من ترک زهد کرده و رندی گزیده‌ام
  2. شمارهٔ ۷۹۳من دل خسته به درد تو دوا یافته ام
  3. شمارهٔ ۷۹۴من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام
  4. شمارهٔ ۷۹۵من ز جانان به جان گریخته‌ام
  5. شمارهٔ ۷۹۶من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
  6. شمارهٔ ۷۹۷من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم
  7. شمارهٔ ۷۹۸من طاقت دوری ز رخ یار ندارم
  8. شمارهٔ ۷۹۹من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.