پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۷

مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم

ز مهروبان کدامست اختیار نو چرا گویم

نشسته بر سر راه طلبکاری چو مشتاقان

برای کیست چندین انتظار تو چرا گویم

نماند از خوردن غمهای تو نام و نشانی هم

نگونی چیست نام غمگسار نو چرا گویم

رقیب ار گویدم کای بیخبر از کار و بار خود

به من باری بگو تا چیست کار تو چرا گویم

گرم باشد مجال نطق پیش تو به روز و شب

سخن جز از سر زلف و عذار تو چرا گویم

و اگر باز از قرار دوستی آن زلف بر گردد

چرا و چون به زلف بی قرار تو چرا گویم

اگر خون کمال آن غمزه ریزد از سر مستی

من این رنجش به چشم پر خمار تو چرا گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۹من ازین خرقه آلوده که در بر دارم
  2. شمارهٔ ۷۹۰من برین در بنده‌ام تا زنده‌ام
  3. شمارهٔ ۷۹۱من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم
  4. شمارهٔ ۷۹۲من ترک زهد کرده و رندی گزیده‌ام
  5. شمارهٔ ۷۹۳من دل خسته به درد تو دوا یافته ام
  6. شمارهٔ ۷۹۴من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام
  7. شمارهٔ ۷۹۵من ز جانان به جان گریخته‌ام
  8. شمارهٔ ۷۹۶من ز غمت خرم و به یاد تو شادم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.