پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۰

ما خانه دل جای تمنای تو کردیم

در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم

شوریده‌سری جمله گرفتیم به گردن

وان گه چو سر زلف تو سودای تو کردیم

دیدیم دل و عقل ز خود دور به صد گام

آن روز که از دور تماشای تو کردیم

از پستی و بالا همه کس نعره برآورد

هر جا که حدیث قد و بالای تو کردیم

هر لحظه به ما گرم‌تری از ستم و جور

تا در دل آتش‌زده مأوای تو کردیم

بر سینه ما چند نهد داغ فراقت

آخر نه به این سینه تمنای تو کردیم

چون رفت کمال از نظرت طلعت دلدار

قطع نظر از دیده بینای تو کردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۲ما درین شهر به دام صنمی در بندیم
  2. شمارهٔ ۷۸۳ما را سر آنست که در پای تو افتیم
  3. شمارهٔ ۷۸۴ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم
  4. شمارهٔ ۷۸۵ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم
  5. شمارهٔ ۷۸۶ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم
  6. شمارهٔ ۷۸۷مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم
  7. شمارهٔ ۷۸۸مریض عشقم و درد تو دارم
  8. شمارهٔ ۷۸۹من ازین خرقه آلوده که در بر دارم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.