پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۱

اگر من از عشق آن دو رخ میرم

ای گل روضه دامنت گیرم

کاشی سازند از گلم مرغی

با کمان ابرونی زند تیرم

دیدم آن رخ بخواب خوش سحری

بخت و روز نکوست تعبیرم

پیش رو ار نشانیم چون زلف

باید اول نهاد زنجیرم

شد سپیدم چو شیر موی و هنوز

بابت طفل چون می و شیرم

حرص پیران فزون بود به بتان

در گذر ای جوان که من پیرم

پیش خط لب گشود و گفت کمال

لطف تحریر بین و تقریرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۳گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
  2. شمارهٔ ۷۷۴ما از نو سخنور جهانیم
  3. شمارهٔ ۷۷۵ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
  4. شمارهٔ ۷۷۶ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
  5. شمارهٔ ۷۷۷ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم
  6. شمارهٔ ۷۷۸ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
  7. شمارهٔ ۷۷۹ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
  8. شمارهٔ ۷۸۰ما خانه دل جای تمنای تو کردیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.