پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۳

گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!

وآنگهی دزدیده در ما می‌نگر گفتم: به چشم!

گفت: اگر یابی نشان پای ما بر خاک راه

برفشان آنجا به دامن‌ها گهر گفتم: به چشم!

گفت: اگر بر آستانم آب خواهی زد ز اشک

هم به مژگانت بروب آن خاکِ در گفتم: به چشم!

گفت: اگر سر در بیابان غمم خواهی نهاد

تشنگان را مژده‌ای از ما ببر گفتم: به چشم!

گفت: اگر گردد لبت خشک از دم سوزان آه

باز می‌سازش چو شمع از گریه تر گفتم: به چشم!

گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا

تا سحرگاهان ستاره می‌شمر گفتم: به چشم!

گفت: اگر داری خیال دُرِّ وصل ما کمال

قعر این دریا بپیما سربه‌سر گفتم: به چشم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۵ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
  2. شمارهٔ ۷۷۶ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
  3. شمارهٔ ۷۷۷ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم
  4. شمارهٔ ۷۷۸ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
  5. شمارهٔ ۷۷۹ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
  6. شمارهٔ ۷۸۰ما خانه دل جای تمنای تو کردیم
  7. شمارهٔ ۷۸۱ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
  8. شمارهٔ ۷۸۲ما درین شهر به دام صنمی در بندیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.