پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۴

ما از نو سخنور جهانیم

صاحب نظریم و نکته دانیم

سوز دل ما چو خط برآری

ما مردم نا نوشته خوانیم

چون نقش دهان تو معماست

ما نیز همه به فکر آنیم

آن آب بقاست بافنیمش

چون بافتنش نمی توانیم

دلهاست کشان و دلکش آن زلف

اینها به کجا کشد ندانیم

زآن گونه سواری که ماراست

اشکی ز پی تو می دوانیم

اگر بود کمال عاشق و رند

والحالة هذه همانیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۶ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
  2. شمارهٔ ۷۷۷ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم
  3. شمارهٔ ۷۷۸ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
  4. شمارهٔ ۷۷۹ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم
  5. شمارهٔ ۷۸۰ما خانه دل جای تمنای تو کردیم
  6. شمارهٔ ۷۸۱ما در حریم مجلس عشاق محرمیم
  7. شمارهٔ ۷۸۲ما درین شهر به دام صنمی در بندیم
  8. شمارهٔ ۷۸۳ما را سر آنست که در پای تو افتیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.