پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۶

گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم

چندان که زنده‌ام غم آن سیمبر خورم

آبی که از سفال سگانش رود به حلق

به زآن شراب لعل که از جام زر خورم

ریزم به باده خون جگر گره برم به کار

بی روی بار باده به خون جگر خورم

آید خوشم چو باد که بر فرگی زند

مشتی که از رقیب نو بر چشم تر خورم

تبری به چشم خوردم و سپری نشد از آن

بفرست دیگری که به چشم دگر خورم

عمر ست بار و حلق جهان در دعای او

من در دعای خویش که از عمر برخورم

گفتی کمال هیچ مگوی این دهن ببوس

من طوطیم سخن کنم آنگه شکر خورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۸گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
  2. شمارهٔ ۷۶۹گر کام خود از لبت بگیرم
  3. شمارهٔ ۷۷۰گر گذاری که با تو در نگویم
  4. شمارهٔ ۷۷۱اگر من از عشق آن دو رخ میرم
  5. شمارهٔ ۷۷۲گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم
  6. شمارهٔ ۷۷۳گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
  7. شمارهٔ ۷۷۴ما از نو سخنور جهانیم
  8. شمارهٔ ۷۷۵ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.