پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۹

گر کام خود از لبت بگیرم

چون خضر به سال‌ها نمیرم

زآن دم که تو آمدی به خاطر

فکر همه رفت از ضمیرم

دارم ز غم تو بر دل ریش

دردی که دوا نمی‌پذیرم

چندان که ز من تو در نغوری

من نیز هم از تو در نفیرم

چون زلف تو گرد آیم از پای

هم زلف تو باد دستگیرم

ای باد بهار کز تو خوشبوست

مجلسی به روایح عبیرم

بگذر به خجند و گر به یاران

از من که به شهر چین اسیرم

زان برد کمال جور آن شوخ

کو محتشم است و من فقیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۱اگر من از عشق آن دو رخ میرم
  2. شمارهٔ ۷۷۲گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم
  3. شمارهٔ ۷۷۳گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
  4. شمارهٔ ۷۷۴ما از نو سخنور جهانیم
  5. شمارهٔ ۷۷۵ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
  6. شمارهٔ ۷۷۶ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
  7. شمارهٔ ۷۷۷ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم
  8. شمارهٔ ۷۷۸ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.