پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۸

گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم

بوسه دو از رخ چون آفتابش بر کنم

تلخ گردد کام عیش من چو دندان طمع

از لب شیرین چو حلوای نباشه بر کنم

پیش چشم من مقابل جز خیال روی دوست

هر که زد خیمه همه میخ و طنابش بر کنم

سرو را پیش قد او باغبان گر بر نکند

و من روم با چشم گریان تا به آبش بر کنم

نرگس ار گوید مثال غمزه اش دیدم به خواب

در نظرها چشم مست تیم خوابش بر کنم

تا حدیث اوست نقل مجلس پیر مغان

دل کجا یک لحظه از نقل و شرابش بر کنم

گر شود مطرب خمش با او چو می نوشد کمال

بشکنم چشم نی و گوش ربابش بر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۰گر گذاری که با تو در نگویم
  2. شمارهٔ ۷۷۱اگر من از عشق آن دو رخ میرم
  3. شمارهٔ ۷۷۲گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم
  4. شمارهٔ ۷۷۳گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
  5. شمارهٔ ۷۷۴ما از نو سخنور جهانیم
  6. شمارهٔ ۷۷۵ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم
  7. شمارهٔ ۷۷۶ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم
  8. شمارهٔ ۷۷۷ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.