پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۴

گر تو سر خواهی ز من سر با تو ببارم به چشم

سر چه باشد هرچه دارم در نظر آرم به چشم

گفته بردار از خاک در ما روی خویش

گرچه گردست آن نه رو آن گرد بردارم به چشم

گفته نظاره رویم به چشم من گذار

چون نوع چشم دیگری غم نیست بگذارم به چشم

گفته از دور به شمر عقدهای زلف من

گرچه بی انگشت دشوارست بشمارم به چشم

گفته سر نامه عشقم به خون دل نگار

سازم از مژگان قلم و آن نامه بنگارم به چشم

گفته پایم ببوس و هیچ با مزگان مسای

مردمی چشمی دل مردم نیازارم به چشم

گفته از ما نگه دار آب روی خود کمال

خاک کوی تست آب رو نگه دارم به چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۶گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
  2. شمارهٔ ۷۶۷گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
  3. شمارهٔ ۷۶۸گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
  4. شمارهٔ ۷۶۹گر کام خود از لبت بگیرم
  5. شمارهٔ ۷۷۰گر گذاری که با تو در نگویم
  6. شمارهٔ ۷۷۱اگر من از عشق آن دو رخ میرم
  7. شمارهٔ ۷۷۲گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم
  8. شمارهٔ ۷۷۳گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.