پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۳

گر بی تو یک دو دم من بیمار زیستم

از غمزه تو خسته و انگاره زیستم

از من چو نیم ناز دگر داشتی دریغ

چون صید نیم کشته به ناچار زیستم

تن گرچه روز هجر زدی باز شد هلاک

شرمنده ام ز بار که بسیار زیستم

رضوان به روضة خضر به آب حیات زیست

من با خیال آن لب و رخسار زیستم

کوثر ز سنگ تربت من گر چکد رواست

چون سالها به باد لب بار زیستم

هر بار کز کرشمه مرا غمزه تو کشت

از ذوق کشتن تو دگر بار زیستم

گفتی کشم ز جمله ترا بیشتر کمال

من بیشتر برای همین کار زیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۵گر جان ز من دلشده خواهی بسپارم
  2. شمارهٔ ۷۶۶گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم
  3. شمارهٔ ۷۶۷گر دل طلبی از من جان هم به تو در بازم
  4. شمارهٔ ۷۶۸گر دهد دستم کز آن عارض نقابش بر کنم
  5. شمارهٔ ۷۶۹گر کام خود از لبت بگیرم
  6. شمارهٔ ۷۷۰گر گذاری که با تو در نگویم
  7. شمارهٔ ۷۷۱اگر من از عشق آن دو رخ میرم
  8. شمارهٔ ۷۷۲گفت دلدارم که از هجران دلت خون می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.